تبليغاتX
:: بیت الحسین ::  

بیت الحسین         

 



سردار شهيد محمد زاده فرمانده سپاه سيستان و بلوچستان
+نوشته شده در&دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 10:24 توسط عاشق کربلا |

 

ناگفته هاي سيد حسن نصرالله در ديدار جمعي از هم وطنانما                       30 مرداد 1385


ناگفته هاي سيد حسن نصرالله در ديدار جمعي از هم وطنانمان، به نظر مو به مو، شرح واقعه و پيش بيني صحيح ماجراهایی بوده که به عینه رخ داده است.


شرح ملاقات در متنی كه براي بازتاب ارسال شده: ساعاتي از شب گذشته بود تا اين كه بالاخره مكان قطعي ملاقات را به ما اعلام كردند. سريع خود را به محله «حاره حريك» رسانديم. بعد از گذشتن از يك ايست بازرسي خود را به جلوي آپارتمان چند طبقه‌اي كه ميان آپارتمان‌هاي بلند گم شده بود رسانديم. از گيت بازرسي رد شديم. برادران حزب‌الله ـ كه سخت از بر و بچه هاي خودمان تشخيص داده مي‌شدند ـ اشياء فلزيمان را گرفتند.

ديدار در يك اتاق كوچك، كه با صندلي‌هاي فايبرگلاس يا به قول خودمان پلاستيكي! فرش شده بود، انجام شد. ديوارهاي اتاق با چند تابلوي ساده كه همه نماد مقاومت بودند تزئين شده بود و ما قبل از آمدن ميزبان، آنها را تماشا مي‌كرديم.


ادامه مطلب
+نوشته شده در&سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 18:47 توسط عاشق کربلا |

 


شعری از آیت الله العظمی صافی

 شیعیان از چه جهان منقلب است؟      

 همه آفاق چرا ملتهب است؟

 رخنه افتاده به ملک و ملکوت   

    یا مگر لرزه به عرش لاهوت

 مضطرب عالم امکان شده است    

  منکسف شمس درخشان شده است

 در جنان حور به سوگ است و عزا

همه جا بزم عزا هست بپا

 متزلزل شده ارکان وجود

متفرق شده اعلام حدود

 چون بگویم که زبانم شده لال

همه باشند پریشان احوال

 خون بگرییم اگر جمله، رواست

روز قتل شه دین، شیر خداست

 پرچم شوکت اسلام شکست

عزت دین خدا رفت ز دست

 نخل ایمان و عدالت افتاد

سرو بستان هدایت افتاد

 اشقیا، شیر خدا را کشتند

لنگر ارض و سما را کشتند

 مرتضی عین خدا، نفس رسول

مرتضی جان جهان، زوج بتول

 مرتضی شمع شبستان وجود

مرتضی بنده خاص معبود

 سرش از تیغ عدو پر خون شد

نازنین صورت او گلگون شد

 رفت و از محنت این عالم رست

قلب جبریل امین از غم خست

 صوت فزت برب از او در گوش

می برد از سر ما طاقت و هوش

 از همه خلق جهان چشم ببست

به لقاء احدیت پیوست

 تا جهان، باقی و افلاک بجاست

قصه عدل علی پر آواست  

  ماه مبارک رمضان 1426        لطف الله صافي

+نوشته شده در&پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 19:45 توسط عاشق کربلا |

 


دیشب این طبع، بی‌قرار شما

خواست عرض ارادتی بکند
دست کم از دل شکسته‌تان
واژه‌هایم عیادتی بکند
***
چشم بد دور، عمرتان بسیار
کس نبیند ملالتان آقا!
ما نمردیم خون دل بخوری
تخت باشد خیالتان آقا!
***
چیست روباه در مصاف شیر؟!
چه نیازی به امر یا گفته؟!
تو فقط ابرویی به هم آور
می‌شود خواب دشمن آشفته
***
هست خاموشی‌ات پر از فریاد
در تو آرامشی است طوفانی
«الذی انزل السکینه» تو را
کرده سرشار از فراوانی
***
واژه‌ها از لبت تراویدند
پرصلابت، پرعاطفه، پرشور
آفریدند در دل مردم
عزت، آمادگی، حماسه، حضور
***
این حماسه همه ز یمن تو بود
گرچه از آن مردمش خواندی
رهبرا! تا ابد ولی محبوب
در دل عاشقان خود ماندی
***
سهم دلدادگان تو سلوی
قسمتِ دشمنان تو سجیل
رهبری نیست در جهان جز تو
که ز امت چنین کند تجلیل
***
نسل سوم چو نسل اول هست
با شعف با شعور با باور
جاری است انقلاب چون کوثر
هان! «فصل لربک وانحر»
***
گرچه در باغ سینه‌ات داری
لطف‌ها، مهرها، محبت‌ها
گفتی اما نمی‌روی چو حسین
تا ابد زیر بار بدعت‌ها!
***
ناگهان در نماز جمعه شهر
عطر محراب جمکران گل کرد
بغض تو تا شکست بر لب‌ها
ذکر یا صاحب الزمان (عج) گل کرد
***
جان ایران! چه شد که جانت را
جان ناقابلی گمان کردی؟!
آبروی همه مسلمانان
اشک ما را چرا درآوردی؟!
***
جسم تو کامل است، ناقص نیست
می‌دهد عطر یک بغل گل یاس
دستت اما حکایتی دارد...
رَحِمَ اللهُ عَمِی العباس!

+نوشته شده در&شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 18:24 توسط عاشق کربلا |

 





درنیمه رمضا ن سال سوم هجری درشهرمدینه ستاره ای پدید آمدازتباررسول ا... وذریه علی (ع) که وی راحسن به معنای خوب ونیکو نام نهادند. این مولوداعظم آنقدرکرامت داشت که پس ازولادت ، نام گذاری وی ازجانب مادربه پدروازاوبه رسول خدامحّول شد وآن حضرت هم منتظرنام گذاری پروردگارماند
.تااینکه جبرئیل، امین وحی، فرودآمدوگفت :
خدایت سلام می رساندومی گویدچون علی برای توهمانند هارون برای  موسی است نام فرزند ش رافرزندحضرت هارون (ع) یعنی شبّر قرارده رسول خدافرمود : زبان من عربی است وشبّرعبری است جبرئیل گفت شبّردرزبان عرب به معنای .« حسن» است (1)
القاب حضرت : مجتبی – تقی- زکی- سید- سبط وکنیه اش ابومحمدمی باشد.
دوران زندگانی 47 ساله و10 سا ل مدت امامت امام حسن مجتبی (ع) بافرازونشیب های بسیاری همراه بوده است که نگارنده دراین مجال قصدورود به آن راندارد.
اما آنچه سبب این نوشتارگردید فریاد رسی محرومان وبخشش بی نظیرامام مجتبی (ع) بوده است .درآئین اسلام ثروتمندان مسوولیت سنگینی دربرابرمستمندان وتهیدستان اجتماع به عهده دارندوبه حکم پیوندهای عمیق معنوی ورشته های برادری دینی که درمیان مسلمانان برقراراست باید همراه درتامین نیازمندیهای محرومان اجتماع کوشاباشند.
پیامبراسلام (ص) وپیشوایان دینی مانه تنها سفارشهای مؤکدی دراین زمینه نموده اندبلکه هرکدام درعصرخودنمونه برجسته ای ازانسان دوستی وضعیف نوازی به شمارمی رفتند(2)
« سیوطی» درتاریخ خودمی نویسد حسن بن علی دارای امتیازات اخلاقی وفضائل انسانی فراوانی بود. اوشخصیتی بزرگوار، بردبار، باوقار، متین، سخی ، وبخشنده ومورد ستایش مردم بود.(3)
اما متاسفانه امروزه مشاهده می شوداگرثروتمندی دستگیری فقیری رامی کند چنان رفتارمی شود که کرامت انسان نیازمند خدشه دارمی گردد وگاهی اوقات چون برای ریاوتظاهراین عمل صورت می گیرد نه تنهاباسیره امام مجتبی (ع) سازگارنیست بلکه درمقابل آن می باشد.
به عنوان نمونه وقتی اون آقای حاجی بازاری مبلغی رابرای کمک به مستمندان اختصاص می دهد اگرفرداروزی برروی کالای داخل حجره ومغازه خودافزون نکردوبه بنده گان خدانفروخت هنرکرده است .یادم می آید زمان جنگ تحمیلی یکی ازدوستان نقل میکردقطعه ای ازماشین آلات راه سازی رابرای یکی ازسازمانهای دولتی خریده بودبه یک نرخ مشخص وقتی بعدازمدت کوتاهی بین یک هفته تاده روزبرای خریدهمان قطعه به همان فروشنده مراجعه کرده بودقیمت آن راتقریبا" دوبرابرگفته بود وقتی علت راازوی جویامی شود حاجی بازاری محترم کشوی میزخودرابازمی کندوقبض کمک به جبهه رابه اونشان می دهد وهنگامی که اصرارمی کندآخه من چندی قبل به این قیمت خریده بوده ام پاسخ می شنودازشمانگیرم ازکی بگیرم آیامی توان بااین تفکرشیعه امام حسن (ع) بودمواردی ازگونه کم نیست اگرچه خیرین شریف وپاک وارزشمندی هستند که دامن آنها ازاین گونه اعمال مبرامی باشدولی درمملکت اسلامی یک مورد هم زیاداست ونباید مشاهده شود.
نوشته اند حضرت مجتبی (ع) درطول عمرخوددوبارتمام اموال ودارائی خودرادرراه خداخرج کردوسه بارثروت خودرابه دونیم تقسیم کرده ونصف آن رابرای خودنگهداشت ونصف دیگررادرراه خدابخشید.(4)
بامطالعه زندگانی امام حسن مجتبی (ع) درمی یابیم که گره گشائی ورفع نیازمندیهای افرادوگرفتاران ازشاخصه های حسن حسن (ع) بوده است که به ما درس پیروی واطاعت ازاین امام همام رامی آموزد.به امیدروزی که خداوندتوفیق پیروی ازسیره ومنش امام جود وسخا را به همه ماعنایت فرماید.

+نوشته شده در&پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 11:1 توسط عاشق کربلا |

 


+نوشته شده در&چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 21:56 توسط عاشق کربلا |

 

به نام خداى بخشنده مهربان

ستايش مخصوص توست اى خداوند بخشش و بزرگى و مقام بلند بزرگوارى تو را سزد كه به هر كه خواهى عطا كنى و از هر كه خواهى منع كنى.
اى خداى آفريننده من و نگهبان و پناه من من در هر حال سختى و آسودگى بسوى تو مى ‏نالم
اى خدا اگر چه گناه من بزرگ و بسيار است باز عفو و بخشش تو از گناه من بزرگتر و وسيعتر است .
اى خدا اگر من خواهش هاى نفس خود را پيروى كردم اكنون چرا در مرغزار پشيمانى مى ‏كنم .
اى خدا تو حال زار مرا مى ‏بينى و از فقر و پريشانيم آگاهى و تو مناجات و راز و نياز پنهانم را مى ‏شنوى .
اى خدا اميد مرا قطع مكن و به نوميدى تاريك مگردان دلم را كه چشم اميدم همه بر عطاى بى انتهاى توست .
اى خدا تو اگر مرا نوميد كنى يا از درگاهت برانى ديگر كيست كه به وى اميدوار باشم و كه را نزد تو شفيع آرم .
اى خدا مرا از قهر و عذابت در پناه خود گير كه من بنده اسير و ذليل توام و ترسان و خاضع به درگاه تو .
اى خدا به من حجتى بياموز كه مرا مايه انس و آرامى گردد در آن ساعت سخت كه قبر منزل و خوابگاه من خواهد بود .
اى خدا اگر مرا هزار سال عذاب كنى باز رشته اميدم از رحمتت قطع نخواهد گشت .
اى خدا شيرينى و لذت عفوت را روزى به من بچشان كه مال و فرزندان را در آن روز سودى نخواهد بود .
اى خدا اگر توبه كردم رعايت حال من نكنى كارم ضايع است و اگر از لطف رعايت كنى تباه نخواهم گشت .
اى خدا اگر تو از غير مردم نيكوكار عفو و بخشش نفرمايى پس آنان كه به هواى نفس زشتكارند كه آنها را خواهد بخشيد .
اى خدا اگر من در راه تقوى كوتاهى كردم اينك از پى عفو و بخشش بى ‏حساب تو مى‏ آيم .
اى خدا اگر من از جهل و نادانى خطاها كرده ‏ام اميدم به كرم و رحمتت بسيار بوده تا آنجا كه گويند چقدر بى ‏باك است .
اى خدا گناهان من از كوههاى بلند افزون‏تر و بالاتر است و عفو و بخشش تو از گناه من بسى بزرگتر و بلندتر است .
اى خدا ياد لطف و احسان تو سوز دل و پريشانيم را آرام مى‏ بخشد و ياد خطاها و گناهان ديده ‏ام گريان مى‏ سازد .
اى خدا از خطايم درگذر و گناهانم را محو كن زيرا من به گناه خود مقر و از آن ترسان و به درگاه تو نالانم .
اى خدا تو از جانب خود مرا نشاط و آرامش خاطر عطا كن كه من جز درهاى فضل و كرمت را نمى ‏كوبم .
اى خدا اگر تو مرا از درگاه كرمت برانى يا خوار گردانى پس چه چاره انديشى و چكار توانم كرد .
اى خدا آنكه مشتاق توست شب همه را بيدار است و به مناجات و دعا مشغول اما غافلان تا به صبح در خوابند .
اى خدا اين مخلوق ضعيف بين خواب و بيدارى است و بسير به درگاهت ناله و تضرع مى ‏كنند .
و همه به احسانت چشم دارند و به رحمت بى ‏پايان تو اميدوارند و به بهشت ابدت طمع بسته ‏اند .
اى خدا اميدواريم به لطف تو مرا نويد سلامت مى‏دهد ولى قبايح اعمال مرا به سرزنش و رسوايى مى كشد .
اى خدا اگر مرا ببخشى عفو تو نجات بخش من است وگرنه من به گناه مهلك هلاك خواهم شد .
اى خدا به حق پيغمبر هاشمى محمد (ص) و به حرمت بندگان پاكت كه نزد تو خاضع و خاشعند .
اى خدا به حق مصطفى (ص) و پسر عمش على (ع) و احترام نيكان كه همه به درگاهت متواضعند .
اى خدا مرا بر دين پيغمبرت احمد (ص) محشور گردان در حالى كه به درگاهت با ناله و انابه و تقوى و تواضع آيم .
اى خداى من و اى سيد و مولاى من مرا محروم مگردان از شفاعت كبراى پيغمبرت كه شفاعت او پذيرفته است .
و درود فرست بر او و آلش مادامى كه نيكان و موحدان دعا و مناجات كنند و به درگاهت راكع باشند.

+نوشته شده در&سه شنبه سوم شهریور 1388ساعت 12:37 توسط عاشق کربلا |

 

-پايه‏هاى اسلام 

قال الباقر عليه السلام:

بنى الاسلام على خمسة اشياء، على الصلوة و الزكاة و الحج و الصوم و الولايه.

امام باقر عليه السلام فرمود:

اسلام بر پنج چيز استوار است، برنماز و زكات حج و روزه و ولايت (رهبرى اسلامى).فروع كافى، ج 4 ص 62، ح 1

2-فلسفه روزه 

قال الصادق عليه السلام:

انما فرض الله الصيام ليستوى به الغنى و الفقير.

امام صادق عليه السلام فرمود:

خداوند روزه را واجب كرده تا بدين وسيله دارا و ندار (غنى و فقير) مساوى گردند.

من لا يحضره الفقيه، ج 2 ص 43، ح 1

3-روزه آزمون اخلاص 

قال اميرالمومنين عليه السلام:

فرض الله ... الصيام ابتلاء لاخلاص الخلق‏امام على عليه السلام فرمود:

خداوند روزه را واجب كرد تا به وسيله آن اخلاص خلق را بيازمايد.

نهج البلاغه، حكمت 252

4-روزه ياد آور قيامت

قال الرضا عليه السلام:

انما امروا بالصوم لكى يعرفوا الم الجوع و العطش فيستدلوا على فقر الاخر.

امام رضا عليه السلام فرمود:

مردم به انجام روزه امر شده‏اند تا درد گرسنگى و تشنگى را بفهمند و به واسطه آن فقر و بيچارگى آخرت را بيابند.

وسائل الشيعه، ج 4 ص 4 ح 5 علل الشرايع، ص 10

5-روزه زكات بدن 

قال رسول الله صلى الله عليه و آله لكل شيئى زكاة و زكاة الابدان الصيام.

رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:

براى هر چيزى زكاتى است و زكات بدنها روزه است.

الكافى، ج 4، ص 62، ح 3


ادامه مطلب
+نوشته شده در&دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت 16:28 توسط عاشق کربلا |

 

خطبه پيامبر(ص) در روز آخر شعبان

سلمان فارسى رحمه الله فرمود: «خطبنا رسول الله صلى الله عليه و آله فى آخر يوم من شعبان، فقال يا ايها الناس قد اظلكم شهر عظيم مبارك، شهر فيه ليلة خير من الف شهر، جعل الله صيامه فريضة و قيام ليله تطوعا، من تقرب فيه بنافلة من الخير كان كمن ادى فريضة فيما سواه، و هو شهر الصبر، و الصبر ثوابه، الجنه، و شهر المواسات و شهر يزاد فى رزق المؤمن، و شهر اوله رحمة،و اوسطه مغفرة، و آخره عتق من النار، و هو للمؤمن غنم و للمنافق غرم‏» (1)

ماه رمضان براى مؤمن سود و براى منافق خسران است

حضرت سلمان فرمود: در روز آخر شعبان پيامبر(صلى الله عليه و آله) براى ما خطبه‏اى در فضيلت ماه رمضان قرائت فرمود: و در خطاب خويش به ما فرمود: اى مردم براستى سايه افكنده بر سر شما ماه بزرگ مباركى، ماهى كه در او شبى است كه از هزار ماه بهتر است، كه خداوند روزه‏اش را فرض و واجب نموده، و به پا داشتن عبادات شبش را به طور استحباب مقرر فرموده است، كسى كه تقرب بجويد به خداوند،به انجام نافله خيرى، مثل آن است كه در غير ماه رمضان فريضه‏اى انجام داده باشد، و اين ماه ماه صبر است، و صبر هم اجر و ثوابش بهشت است.

و ماه روزه، ماه مواسات و برابرى است، و ماهى است، كه رزق مؤمن در او زياد مى‏گردد، و ماهى است كه اولش رحمت و وسطش مغفرت و آمرزش، و آخرش آزادى از آتش جهنم است، و اين ماه براى مؤمن بهره و منفعت است، و براى منافق خسارت و ضرر.

پى‏نوشت:

1- مستدرك الوسائل مرحوم نورى نقل از وقايع الايام، ص 436.

روزه، درمان بيماريهاى روح و جسم صفحه 69

سيد حسين موسوى راد لاهيجى

+نوشته شده در&دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت 16:22 توسط عاشق کربلا |

 

نامه به امام زمان (عج)

چه خوشست مـن بمیرم به ره ولای مهدی

سر و جـان بـها ندارد که کنم فدای مهدی

همه نقد هستی خود بدهم به صاحب جان

کـه یکـی دقـیقه بینم رخ دلگشای مهدی

نه هوای کعبه دارم نه صفا و مروه خـواهـم

که ندارد این مکان‎ها به خدا صفای مهدی

چـه کـنم چـه چـاره سازم کـه دل رمـیده من

نـکـنـد هـوای دیگر به جز از هـوای مهدی

من دل‎شکسته هر دم به امید در نشستم

کـه مگـر عـیـان ببینم رخ دلـشگای مهدی

 

"مهدی محمدی"

+نوشته شده در&چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 18:6 توسط عاشق کربلا |

 

امام زمان (عج)

 

افـسـوس كـه عـمـرى پـى اغیار دویدیم
از یـار بـمـانـدیـم و بـه مـقصـد نرسیدیم
سـرمـایـه ز كـف رفـت و تـجـارت ننمودیم
جـز حـسـرت و انـدوه مـتـاعى نـخریدیم
پـس سعـى نمودیم كه ببینیم رخ دوست
جـان هـا بـه لـب آمـد، رخ دلـدار نـدیـدیم
مـا تـشـنـه لــب انـدر لــب دریـا مـتـحـیــّر
آبـى بـه جـز از خـون دل خـود نـچشیدیم
اى بـستـه بـه زنـجیر تو دل هـاى مـحبـّان 
 رحمى كه در این بادیه بس رنج كشیدیم
چـنـدان كـه به یاد تو شب و روز نشستیم
از شـام فـراقـت چـو سـحـرگـه نـدیـدیم
اى حـجّـت حـقّ پـرده ز رخـسـار بـرافـكـن
كـز هـجـر تـو مـا پـیـرهـن صـبـر دریـدیـم
ما چشم به راهیم به هر شام و سحرگاه
در راه تـو از غـیـر خـیـال تــو رهــیــدیــم
اى دست خـدا دست بـرآور كـه ز دشـمن
بـس ظلم بدیدیم و بسى طعنه شنیدیم
شمشیر كَجَت، راست كند قـامت دیـن را
هـم قـامـت مـا را كـه ز هـجر تو خمیدیم

"میرزاى نوغانى خراسانى"

+نوشته شده در&چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 18:4 توسط عاشق کربلا |

 

واقعیت ‏بعثت از نگاه اهل بیت

 

در غار حراء نشسته بود. چشمان را به افقهاى دور دوخته بود و با خود مى اندیشید. صحرا، تن آفتاب سوخته خود را، انگار در خنكاى بیرنگ غروب ، مى شست .

محمد نمى دانست چرا به فكر كودكى خویش افتاده است . پدر را هرگز ندیده بود، اما از مادر چیزهایى به یاد داشت كه از شش سالگى فراتر نمى رفت . بیشتر حلیمه ، دایه خود را به یاد مى آورد و نیز جد خود عبدالمطلب را. اما، مهربان ترین دایه خویش ، صحرا را، پیش از هر كس در خاطر داشت : روزهاى تنهایى ؛ روزهاى چوپانى ، با دستهایى كه هنوز بوى كودكى مى داد؛ روزهایى كه اندیشه هاى طولانى در آفرینش آسمان و صحراى گسترده و كوههاى برافراشته و شنهاى روان و خارهاى مغیلان و اندیشیدن در آفریننده آنها یگانه دستاورد تنهایى او بود. آن روزها گاه دل كوچكش بهانه مادر مى گرفت . از مادر، شبحى به یاد مى آورد كه سخت محتشم بود و بسیار زیبا، در لباسى كه وقار او را همان قدر آشكار مى كرد كه تن او را مى پوشید. تا به خاطر مى آورد، چهره مادر را در هاله اى از غم مى دید. بعدها دانست كه مادر، شوى خود را زود از دست داده بود، به همان زودى كه او خود مادر را.

روزهاى حمایت جد پدرى نیز زیاد نپایید. از شیرین ترین دوران كودكى آنچه به یاد او مى آمد آن نخستین سفر او با عموى بزرگوارش ابوطالب به شام بود و آن ملاقات دیدنى و در یاد ماندنى با قدیس نجران . به خاطر مى آورد كه احترامى كه آن پیر مرد بدو مى گزارد كمتر از آن نبود كه مادر با جد پدرى به او مى گذاردند.

نیز نوجوانى خود را به خاطر مى آورد كه به اندوختن تجربه در كاروان تجارت عمو بین مكه و شام گذشت . پاكى و بى نیازى و استغناى طبع و صداقت و امانت او در كار چنان بود كه همگنان ، او را به نزاهت و امانت مى ستودند و در سراسر بطحاء او را محمد امین مى خواندند. و این همه سبب علاقه خدیجه به او شد، كه خود جانى پاك داشت و با واگذارى تجارت خویش به او، از سالها پیشتر به نیكى و پاكى و درستى و عصمت و حیا و وفا و مردانگى و هوشمندى او پى برده بود. خدیجه ، در بیست و پنج سالگى محمد، با او ازدواج كرد. در حالى كه خود حدود چهل سال داشت .

محمد همچنان كه بر دهانه غار حراء نشسته بود به افق مى نگریست و خاطرات كودكى و نوجوانى و جوانى خویش را مرور مى كرد. به خاطر مى آورد كه همیشه از وضع اجتماعى مكه و بت پرستى مردم و مفاسد اخلاقى و فقر و فاقه مستمندان و محرومان كه با خرد و ایمان او سازگار نمى آمد رنج مى برده است . او همواره از خود پرسیده بود: آیا راهى نیست ؟ با تجربه هایى كه از سفر شام داشت دریافته بود كه به هر كجا رود آسمان همین رنگ است و باید راهى براى نجات جهان بجوید. با خود مى گفت : تنها خداست كه راهنماست .


ادامه مطلب
+نوشته شده در&یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 11:1 توسط عاشق کربلا |

 

 

زیارت آل یس

سلامٌ علی آل یاسین، سلامم تو را                                                  به دعوت‌گرِ حق، معلَّم نشان خدا

سلامم به تو درگه و حاکم دین حق                                    به تو جانشین خدایم، به یاری محقَّق

سلامم به نیکی تو را باشد ای حجت الله                              که هستی نشانگر به اذنش به حکم الاه

سلامم به قاری به معنی، کتاب خدا                               به روز و به شب دائماً این سلامم تو را

سلامم به تو از خدا باقیِ بر زمین                                 به عهد خدایی که بست و بشد محکمین

سلامم تو را وعده‌ای کو ضمانت شده                              سلامم تو را پرچمی کو به قامت شده

تویی دانش جاری، تو رحمت تویی دادرس                         تو پیمان صادق تو باشی به حق نِی عبث

سلامم به تو آن زمانی که بر پا خاستی                            به آن گه که بر پا نشستن همی خواستی

سلامم که خوانی کتابت بیانش کنی                                 سلامم نمازت که خوانی قنوتش کنی

سلامم زمان رکوعت تو را سجده‌ات                 به تکبیر و تهلیلت از من تو را رهروَت

سلامم ستایشگریّت به اَستَغفرت                        سلامم به تو صبحگاهان سلامم به شامت

سلامم به شب در لباسی که پوشانده است                      سلامم به روز آن زمانی که پیدا شده‌ست

سلامم تو را ای امامی که امن خدایی                       سلامم تو را اولین حاجت کبریایی

سلامم به تو با تمامیّ تسلیم‌ها                            تو شاهد به من بر شهادت به پیغام‌ها

که مربوب ربّم که خالق وَ تنها خداست                        محمد رسولش، حبیبش به عبدی رواست

گواهم حسن حجتش، بر حسینِ علی                      به چارُم به حجت علی بنِ ابن علی

زبانم محمد علی را تو حجت بدان                            تو جعفر محمد به پاکی تو حجت بخوان

و موسی بن جعفر همان خوانده بود                       که بعدش علی الرضا حجتش مانده بود

محمد علی و علی بن او حجتند                          که حجت، حسن دومین، بعد اویش نهند

شهادت دهم کان تویی حجت الله                              همه اول آخر، به رجعت حقیقت، به گاه

به روزی که نفعی ندارد به ایمانِ دل                            نبُد بهرش ایمان و احسانِ پیشین خجل

شهادت دهم بر حقانیّت مرگ و موت                           به ناکر، نکیر و به روزی که فریاد و صوت

به اینش که حق است عدالت به میزان رسید                      به خاطر به دل نقشی از واقعه شد کشید

شهادت دهم با وجودم به حق بودنش                        خدایم بصیر است و حق جنّت و دوزخش

به وعدِ بهشت به حقّت شهادت دهم                       به دوری که خواندی زِ آتش به حق سر نهم

چد بد طالعی منتظر، سوی طغیانگرت                            سعادت همایی به بالین فرمانبرت

بمانم به به عشقت به آنچ از تو بردم گواه                              به دوریّ از دشمنت، دشمن رو سیاه

که بر حق همان‌ها کز آنان رضایت به دل                            فرو برده‌ی خشم تو باطلان را به گِل

فضائل بود آن‌چه را بر بیان خواندیَش                           و منکر همان‌ها که از مکتبت راندیَش

و اینک دلم باشدش مؤمن کوی دوست                           نگارم، قرارم، و یکتا خدایم هموست

دلم با رسول است و حبّ ولیّ                            به تو عصمت و عترت و اهل بیت علی

تو را یاورم با همه پیکرم این ‌چنین                          تویی حاجتم نزد پروردگار همه عالمین

 

+نوشته شده در&جمعه بیست و ششم تیر 1388ساعت 20:22 توسط عاشق کربلا |

 

+نوشته شده در&جمعه بیست و ششم تیر 1388ساعت 20:13 توسط عاشق کربلا |